ابراهيم اصلاح عربانى
115
كتاب گيلان ( فارسى )
برخورد مىكنيم . 5 - نبود شهرهاى مهم در جلگه گيلان بهويژه در عهد باستان خود بيانگر ضعف مبادله محصولات كشاورزى و توليد آن براى مصرف شخصى است . چه در غير اين صورت محصولات مزبور در كانونهاى شهرى و يا بازارهاى محلى عرضه مىشدند كه نتيجه آن پيدايش كانونهاى شهرى به عنوان مركز تجارت مىتوانست باشد . 6 - بازارهاى هفتگى به عنوان كانونهاى مقطعى و موضعى مبادله كه هنوز هم در گيلان وجود دارند ، احتمالا محل مبادله محصولات كشاورزى بهشمار مىآمده و حتى در دوران قديم نيز به همين نحو امروزى عمل مىكردهاند . ليكن از آنجائى كه اطلاعات دقيقى درباره تاريخ و محل بازارهاى قديمى در دست نيست ، در مورد وجود آنها در دوران باستان اظهارنظر قطعى نمىتوان كرد . تنها يك نقطه از نواحى كوهستانى تالش به نام بوزورگو ( بازارگاه ) شناخته شده است كه در امتداد رودخانه گركانرود قرار دارد و به نظر مىرسد محل تشكيل بازار هفتگى بوده باشد . اگر بررسيهاى باستانشناسى شواهدى از فعاليتهاى تجارى و مبادله كالايى را در اين نقطه ثابت كند ، مىتوان تصور كرد كه در ناحيه كوهپايه و كوهستانى ، بازارهاى محلى براى مبادله محصولات كشاورزى وجود داشته كه متأسفانه هنوز ناشناخته ماندهاند . 3 - اشكال مختلف زميندارى در گيلان تا قبل از تصويب قانون لغو تيولدارى در سال 1286 خورشيدى توسط مجلس شوراى ملى ، نظام زميندارى در گيلان نيز همانند ديگر نواحى ايران بود . مثلا در دوره سلجوقيان البارسلان طى منشورى گيلان و خوارزم را به عنوان املاك مخصوص خود به ملكيت يكى از پسرانش درآورد « 11 » . در ابتداى كار صفويه حكومت گيلان ، بنا به دلايلى چند ، از جمله شرايط اقليمى ، همچون گذشته در دست فرمانروايان محلى بود . برخى از اين فرمانروايان به تناسب وسعت قلمرو خود ، سالانه ماليات و هدايايى براى حكومت مركزى ارسال مىكردند و ظاهرا با آنان روابط حسنه داشتند . در دوره شاه طهماسب اول ( 943 هجرى قمرى / 1536 ميلادى ) به تدريج گروهى از فرمانروايان محلى بر كنار شده و به جاى آنان اشخاصى از طرف دربار صفويه به عنوان اولياى دولت قاهره منصوب شدند « 12 » . به دنبال اين امر شورشهاى محلى زيادى به تحريك حكام محلى سابق به وجود آمد . در اين فاصله صفويها بخشهايى از ايالت گيلان را به عنوان تيول به كارگزاران خود واگذار مىكردند . پس از تسخير گيلان در زمان شاه عباس اول به سال 1000 هجرى ( 1592 م . ) فرمانى براى استمالت مردم صادر شد كه طى آن حكام و تيولداران از گرفتن مالياتهايى كه قبلا به صورت مبتدع اخذ مىشد منع شدند . « 13 » گيلان نيز از جمله ايالتهايى بود كه پادشاهان صفوى در آن املاك خاصه زيادى داشتند . املاك خاصه كه به عبارتى جزو املاك سلطنتى بود به وسيلهء وزراى كل اداره مىشدند و حكام مجاز به دخل و تصرف در درآمدهاى آنها نبودند . وزارت گيلان براى اداره امور املاك خاصه به عهده وزير كل خراسان بود . « 14 » رابينو تصريح مىكند كه عايدات گيلان بيشتر از طريق مالياتهاى ارضى يعنى مالياتهايى كه از فعاليتهاى كشاورزى روستائيان گرفته مىشد تأمين مىگرديد « 15 » . بدينترتيب اهميت كشاورزى و به تبع آن زميندارى به عنوان مهمترين منبع كسب ثروت و درآمد در گيلان براى حكومتهاى مركزى ايران نيز روشن بوده است و صفويها نيز كاملا به اين امر واقف بودند . پس از زوال صفويه در دوره افشاريه و زنديه زمينداران محلى مجددا موقعيت ممتازى پيدا كرده و اغلب حكومت را در دست خود داشتند . در دوره قاجاريه گيلان به دليل هممرز بودن با روسيه اهميت بيشترى يافت و پادشاهان قاجار اغلب دولتمردان برجسته و يا شاهزادگان درجه اول را به حكومت گيلان منصوب مىكردند كه از ميان آنان مىتوان از شعاع السلطنه ، مشير السلطنه و ظهير الدوله ياد كرد . وجود املاك سلطنتى وسيع در گيلان خود از جاذبههاى حكومت و فرمانروايى اين منطقه در دوره قاجاريه بهشمار مىرود . چرا كه اين املاك به حكام گيلان اجاره داده مىشد و آنان نيز به نوبه خود آنها را به افراد ديگرى اجاره مىدادند . حكام و مالكين بزرگ علاوه بر درآمدى كه از زمينهاى مورد تصرف خود به دست مىآوردند مالياتهاى زيادى از كسبه و مشاغل ، حمامها ، دكانها و كاروانسراها ، دام و چهارپايان ، محصولات كشاورزى و حتى طيور و درختان ميوه اخذ مىكردند . رابينو به روش مستبدانه دريافت ماليات در گيلان اشاره مىكند « 16 » . فشارهاى مالياتى اعم از رسمى و غيررسمى و مظالمى كه از طرف زمينداران بر كشاورزان و حكام بر اصناف و كسبه وارد مىشد به نظر برخى گيلانشناسان منشأ جنبشهاى ضد استبدادى در گيلان تلقى مىشود . « 17 » از جمله مهمترين وقايعى كه به عنوان واكنش مردم در مقابل اين فشارها ثبت شده قيام كالنجار سلطان پسر شاه جمشيد خان معروف به عادلشاه يا غريب شاه گيلانى در زمان شاه صفى است كه از ناحيه لشتنشا شروع شد و قسمت اعظم گيلان را فراگرفت . طى اين قيام روستائيان ، كشاورزان ، مستأجران ، تحويلداران و كدخدايان به اتفاق حكام محلى سابق گيلان عليه حكومت صفوى و كارگزاران آنان كه ستم فراوان بر مردم روا مىداشتند شوريده و بدينترتيب ناخشنودى خود را از حكومت صفوى و عاملان آنها اعلام كردند . « 18 » قيام اهالى كرگانرود عليه ارفع السلطنه پسر سردار امجد ( نصرت الله خان ) و بيرون كردن وى از تالش نيز كه به سال 1907 ميلادى اتفاق افتاد و طى آن مردم خانههاى حاكم را
--> ( 11 ) . مالك و زارع در ايران ، ا . ك . س . لمبتون ، صفحهء 133 . ( 12 ) . نظام ايالات در دوره صفويه ، رهربرن ، ترجمه كيكاووس جهاندارى ، صفحه 111 . ( 13 ) . همان كتاب ، صفحه 90 . ( 14 ) . همان كتاب ، صفحه 163 . ( 15 ) . ولايات دار المرز ايران گيلان ، رابينو ، ترجمه جعفر خمامىزاده ، صفحه 57 . ( 16 ) . همان كتاب ، صفحه 57 . ( 17 ) . گيلان ، كريم كشاورز ، صفحه 53 . ( 18 ) . تاريخ گيلان ، عبد الفتاح فومنى ، تصحيح عطاء الله تدين ، تهران 1353 ، صفحه 199 به بعد .